بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

190

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

بر قضيت « 1 » اين برادر حشمى كه در آن ثغور ساكن‌اند بيكبارگى « 2 » از آن كفار آثار نگذارند ، و سمت كفر و وصمت شرك « 3 » ايشان از روى زمين بردارند ، و الله يصلح اعمالنا و ينجح آمالنا فان على الله نيل الذى سعينا له و علينا الطلب . دانم كه آن مجلس شرفه الله بدين اتفاقات خوب - رونق « 4 » اسلام و ابهت ايّام و طراوت امور دولت و نضارت رياض مملكت و اتساق اعمال ملت و اتساع مجال شريعت در ضمن آن مندرجست - چگونه مستظهر و مستبشر گردد ، و هراينه بهمت بزرگوار كه اثر آن حميد باشد مدد دهد ، منتظر است كه برين جملت اعتماد كلى فرمايد ، و پيوسته « 5 » نويسد ، و از استقامت امور بشارت دهد ، و بمهمات دولت اشارت كند ، تا در اتمام آن بر قضيت دوستدارى دستيارى كنم ، و در تمهيد اساس مودّت كه همه استظهارها بدان دارم جانسپارى نمايم « 6 » ، ان شاء الله وحده . « 7 » اين تحيت بملك اجل كبير محترم مكرم عضد الدين طغانشاه نافذ گشت زندگانى جانب شريف ملك كبير فرزند در ارتفاع ذروهء دولت و اتساع عرصهء مملكت فراوان سال باد ، فيضان « 8 » فضل الهى بر مصالح آن جانب برقرار و جريان امور بر نهج ارادت و اختيار . خلوص طويت و صفاء عقيدت كه داعيهء طبيعى و جاذبهء غريزى است ( و ما بدان « 9 » ) اتفاق ملاقات تا اين غايت از سوانح تقدير در بند امتناع و تأخير موجب التهاب نواير « 10 » ضماير و ازدحام امداد اشتياق و تلاطم امواج نزاع بوده است

--> ( 1 ) ضا ، فرمان . ( 2 ) يكبارگى . ( 3 ) ؟ ؟ ؟ رك . ( 4 ) كه رونق . ( 5 ) و پيوست . ( 6 ) تمام نموده آيد . ( 7 ) عنوان رساله در نسخهء پاريس چنين است : اين رسالتى است كه بملك عضد الدولة و الدين طغانشاهى صادر گشت . ( 8 ) فياضان . ( 9 ) ظ ، و ماندن . ( 10 ) نوايب .